سلامتی پدرو مادرااا


سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،

نه مرگ ،

نه ترس ،

سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم ؛

 

سلامتیه اون بچه ای که...

...

10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...

... ...

20سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت....

... ... ...

30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!!

♥♥♥♥♥

باباش گفت چرا گریه میکنی..؟


گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید...!

/ 9 نظر / 11 بازدید
فاطمه

خیلی قشنگ بود مامانی عاشقتم

فاطمه

جون من باشگاه پروازو میخونی افتابگردون چی؟ به منم سر بزن خوش حال میشم

سارا

اوخییییییی گشنگ بود بسییییی

فاطمه

مورد داشتیم پسره رفته عروسی غریبه عروس رفته بله بگه گفته نه این کارو نکن من هنوز دوستت دارم اونوقت فامیلای دوماد جنازشو تو افق محو کردن

چشمها این زبان خاموش عشق...

باز شد ماه محرّم، کربلا را بنگرید / حجّ عاشورای خون، سعی و صفا را بنگرید وعده‏گاه وصل جانان، قبله‏گاه اهل دل / کوی هفتادودو قربانی، منا را بنگرید

ارژنگ

مریم می دونم در این نوشته ,داری جنبه عشق و دوست داشتن رو به پدر نشون میدی.ولی یک جوری سیلی خوردن رو صحه می زاره.بچه هایی که از والدین کتک می خورن,شخصیت خودشون رو از دست می دن.اعتماد بنفس پیدا نمی کنن.شخصیتی خجول و گوشه گیری پیدا می کنن..........موفق باشی

مریم تر از پاکی

گاهی اوقات اونقدر از زندگی خسته میشم که دلم میخواد ساعتم رو... روی هیچ وقت کوک کنم...! آپممممممم

مریم

وقتایی هست که دلم برات تنگ میشه ابجی مریم اسم اون وقتارو گذاشتم:همیشه[خجالت]