نارفیقی

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت

چشم سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

 


زبیم و رنج نامردی دگر دردی نمیبینم

مزن لاف مروت را که من مردی نمیبینم

منم آن چوب سرگردان به ساحل میرسم زیرا

درون موج دریاها عقب گردی نمیبینم


التماس مال دیروز بود ! مال وقتی که ساده بودم !

امروز . . .

می خواهی بروی ؟

هیییییسسسس !

فقط خداحافظ . . . !

/ 5 نظر / 7 بازدید
نوال

سلام.وبلاگ خوبی داری.موفق باشی[لبخند]

چشم ها این زبان خاموش عشق...

شاید دل من عروسکی از چوب است مثل قصـــــه ی پینوکیــو محبوب است اما چه دماغـــــــــــی داره این بیچاره از بس که نوشته: "حال من" هم خوب است ... ! آپم

مریم

چی چیو خدافظ اومدم تازه سلام کنم

مریم

خوب ژس سلام چه خبر خوش میگذره از درسا چه خبر از دوستان از معلمان از والدین و............................ ایشالا همه خوبن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(¯`° پنـــــگوئــ ن خــزر °´¯)- تنها

سلامی به وسعت خاطرات بیکران بچه های امروز ... میدونید عیب بیشتر ما آدمها چیه؟ اینه که ظرفیت دوست داشته شدن نداریم، تا می بینیم یکی دوستمون داره شروع می کنیم به آزار شرو میکنیم به فاصله گرفتم شروع می کنیم به شکستن تموم عهدها امیدوارم همین روند رو ادامه بدید و در آینده ای نه چندان دور از این هم بهتر شه. به امید روزی که بگیم همه چی عالیه